سيد علي اكبر قرشي
1103
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
منزلهاى محكم بر روى ما خراب و ساقط شد ، محاسن و زيبائيهاى بدن ما محو گرديد ، و شكلهاى ما ناشناخته شد ، در نسخهء صبحى صالح و ابن ابى الحديد » « تهكمّت » با « ميم » است و « تهكّم » به معنى انهدام مى باشد . هلس : ( مثل عقل ) لاغر كردن . ضعيف كردن . گويند : « هلسه المرض : هزله » دو مورد از آن در « نهج » آمده است ، دربارهء جمع كردن شتران زكات مى نويسد : « و لا تأخذنّ عودا و لا هرمة و لا مكسورة و لا مهلوسة » نامهء 25 381 ، شتر پير و پيرتر و پا شكسته و لاغر براى زكات مگير . به معاويه مى نويسد : « و الله لو لا بعض الاستبقاء لوصلت اليك منّى قوارع تقرع العظم و تهلس اللحم » نامهء 73 463 به خدا قسم اگر نبود كه تقريبا ماندنت را مى خواهم ، هر آينه از من به تو بلاهائى مى رسيد كه استخوان را مى شكست و گوشت را ذوب مى كرد . هلك : هلاك را در اصل به معنى ضايع شدن و تباه گشتن است ، در اقرب الموارد گويد : به كار نمى رود مگر در مرگ بد ، از قول راغب استفاده مىشود كه ذمّ در آن منظور است ولى در قاموس قرآن اثبات كردهام كه به كار رفتن هلاك در مرگ بد و بدبختى از استعمالات جديد است كه در وقت نزول قرآن نبوده است مثلا قرآن در بارهء حضرت يوسف فرموده : « وَ لَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ فِي » مهلك ( مثل مشرق ) مصدر ميمى است به معنى هلاكت « تهلكه » به قولى مصدر ميمى و به قولى هر چيزى است كه عاقبتش هلاكت باشد موارد زيادى از آن در « نهج » آمده است و آن هم در مرگ عادى به كار رفته و هم در هلاك مثل : « انّ المرء اذا هلك قال الناس ما ترك و قالت الملائكة ما قدّم » خ 203 320 كه منظور مرگ معمولى است و نيز فرموده : « هلك من ادّعى و خاب من افترى و من ابدى صفحته للحق هلك » خ 16 58 ، هلاك شد آنكه ادعاى راه حق كرد و در آن نبود ، و نااميد شد آنكه به حق افتراء بست هر كس چهره خود را براى مبارزه با حق آشكار كند هلاك مىشود . هلل : تهليل : لا إله الّا الله گفتن ، آن فقط يك بار در « نهج » آمده است كه در